۹ نگرشی که درِ فقر را به زندگی ما باز میکنند.
فقر اشکال و جنبههای مختلفی دارد و مقابله و تحمل همه آنها به یک اندازه دشوار است. همه چیز چیزی برای ترسیدن است.
رفاه، ثروت، رفاه... اینها مفاهیمی هستند که هر فرد تمایل دارد زندگی خود را بر اساس آنها بنا کند.
با تکامل جامعه، و بنابراین تفکر و ارزشها، این اصطلاحات همیشه با کمیت چیزهای موجود و پول مورد نیاز برای به دست آوردن آنها مشخص میشوند.
گویی ارزش صرفاً در اعداد و حاصل جمعها نهفته است.
با نگاهی دقیقتر، اینها مفاهیم بسیار محدودکنندهای هستند، زیرا فقر، که باعث وحشت و هراس میشود، نه تنها فقدان حداقل شرایط زندگی است، که متأسفانه امروزه هنوز هم وجود دارد، بلکه ناتوانی در ارزشگذاری واقعی آنچه فرد انجام میدهد و نحوه انجام آن نیز هست.
فقر اغلب در ذهن ما شروع و پایان مییابد، و کم و بیش ناخودآگاه، همه ما ابزارهایی برای دفع آن یا برعکس، باز کردن در و اجازه دادن به ورود آن به زندگی خود داریم.
بیایید بررسی کنیم که چگونه افکار و رفتارهای ما فقر را به زندگی ما جذب میکنند و در نتیجه، چگونه میتوانیم از تأثیر منفی آن بر خود جلوگیری کنیم.
۱. وقتی برای تواناییهایمان محدودیت تعیین میکنیم
یک چیز این است که واقعبین باشید و خودتان را بیش از حد دست کم نگیرید؛ چیز کاملاً متفاوت و بسیار مضرتر این است که فکر کنید قادر به رویارویی با یک چالش یا کار نیستید. به این ترتیب، تمام راههای تغییر و بهبود به طور خودکار بسته میشوند.
۲- وقتی خودمان را با افراد مضر احاطه میکنیم
ما با افراد مختلفی روابطی داریم که کم و بیش عمیق و مهم هستند.
یکی از دستههایی که باید از آنها دوری کنید، افراد منفی و مضر هستند.
آنها کسانی هستند که انرژی را بدون دادن چیزی هدر میدهند، کسانی که برای خرابکاری در پروژه و هرگونه ابتکار عمل دیگران زندگی میکنند.
۳- وقتی خیلی ساده هستیم
برنامهریزی برای زندگی ضروری است؛ سعی نکنید لقمهای بزرگتر از دهانتان بردارید—این نشانهی بلوغ است.
با این حال، رفتار بیش از حد ساده و فروتنانه، نشاندهندهی فقدان کامل اعتماد به نفس در آینده است و تصویری از ترس و رنج را القا میکند که در نهایت به کلیشهی ذهنی تبدیل میشود که فرد به آن عادت میکند.
۴- وقتی خودمان را وقف کاری که دوست نداریم می کنیم.
این موضوع سادهای نیست، مخصوصاً به این دلیل که ما اغلب نمیتوانیم شغل یا وظایف خود را انتخاب کنیم.
با این حال، انجام کاری که از آن لذت نمیبرید، جادو و خلاقیت را از بین میبرد و چیزهای مثبتی را که اشتیاق میتواند ایجاد کند، خنثی میکند.
۵- وقتی از بخشش و به اشتراک گذاشتن خودداری میکنیم
در خود فرو رفتن، نادیده گرفتن ارزش والای مشارکت و مهربانی، خودخواهی فراوان و رنج فراوان در روابط با دیگران ایجاد میکند.
۶- وقتی از دیگران انتظار داریم مشکلات ما را حل کنند.
این همان چیزی است که نصیب کسانی می شود که همیشه دیگران را به خاطر علل ناراحتی هایشان سرزنش می کنند و انتظار دارند دیگری گره ها و مشکلات زندگی شان را برایشان حل کند.
۷- وقتی به زندگی معمولی عادت میکنیم و به آن تن میدهیم.
تغییر دادن وضعیت برای هیچکس آسان نیست، بهخصوص وقتی که به عوامل مختلفی بستگی داشته باشد.
با این حال، بالا بردن پرچم سفید و تسلیم شدن، تأییدی بر این است که به خودمان میگوییم هیچ اتفاقی نمیتواند بیفتد.
۸- وقتی ثروت را فقط با پول میسنجیم
جنبه دیگری که خود را به تفاسیر زیادی وامیدارد.
اگرچه درست است که پول ضروری است، اما این هم درست است که همه چیز فروشی نیست.
۹- وقتی برای پول ارزش قائل نیستیم
همانطور که قبلاً دیدیم، تظاهر به اینکه مسئولیتهای خاصی وجود ندارند و ما میتوانیم با نان و تخیل زندگی کنیم، به همان اندازه نگرش کاملاً متضاد اشتباه است