چهل دروغ، یک تاج: حکایت باورنکردنی چوپانی که داماد پادشاه شد
حکایت چوپان فقیری که چهل دروغ گفت و با دختر پادشاه ازدواج کرد!
حکایت چوپان فقیری که چهل دروغ گفت و با دختر پادشاه ازدواج کرد!
داستان مردی خسیس که برای فرار از نذر خود، به دام مشکلات بزرگتری افتاد.
داستان دو برادر دوقلو و یک عشق پاک: در زمان پادشاهی «هونگ وونگ»، در دهکدهی کوچک و دورافتادهای در ارتفاعات شمال ویتنام، دو برادر از خانوادهی «کائو» زندگی میکردند. برادر بزرگتر «کائوتان» نام داشت و برادر کوچکتر «کائولانگ». این دو برادر کاملاً به هم شبیه بودند، مثل دونیمهی یک سیب، هر دو خوشسیما، خوشاخلاق و پرکار بودند.
حکایت بهلول دانا و مرد فقیر: "آدمی هر آن چه رایگان بدست آورده باشد" که بسیار جالب و آموزنده است را مطالعه می کنید. برای خواندن این حکایت همراه ما باشید.
مردی که از فهم و کمال سهمی داشت و از مال دنیا بهرهای نداشت پیاده از شهری به شهر دیگر سفر میکرد. در میان راه به یک مرد عرب رسید که شتری داشت و دو جوال بزرگ بر آن بار کرده بود و خودش هم بر بالای دو لنگه بار نشسته بود و آواز میخواند و از همان راه میرفت.
هفده شتر و سه برادر کاروان سه نفره ساربانان با هفده شتر راه بیابان در پیش گرفته بود.
روزی بود، روزگاری بود. مرد حمالی بود و یک روز داشت بار میبرد که رسید به باغی. بارش را زمین گذاشت و گفت: خدایا! من بندهی توام، صاحب فلان فلان شدهی این باغ هم بندهی توست.
داستان جذاب محبت پنهانی را در ادامه بخوانید.
اصطلاح کلاهش پس معرکه است: معرکهگیری به عنوان یکی از روشها و ابزارهای رسانهای برای سرگرمی و اطلاعرسانی تا زمانهای نه چندان دور بسیار کاربرد داشته است.
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود.