خبر جدید درباره وصل شدن اینترنت بین الملل پس از ۵۷ روز قطعی
هشت هفته از قطعی اینترنت بین الملل در ایران گذشت.
نت بلاکس اعلام کرد که هشت هفته از ۲۸ فوریه که ایران تحت قطعی اینترنت بین الملل قرار گرفت، میگذرد.
به گزارش سیتنا، در جدیدترین پست نت بلاکس در شبکه اجتماعی ایکس آمده است:
«دقیقاً هشت هفته از ۲۸ فوریه که ایران تحت قطعی اینترنت بین الملل قرار گرفت، میگذرد.
این اختلال که اکنون پس از ۱۳۴۴ ساعت وارد پنجاه و هفتمین روز خود میشود، ارتباطات بین الملل را دچار چالش کرده، دوستان و خانواده را از ارتباط با یکدیگر محروم نموده و به اقتصاد آسیب رسانده است.»
در دوران خاموشی اینترنت جهانی در ایران، که به طولانیترین قطع سراسری تاریخ جهان تبدیل شده ، طبقه متوسط شهری ایران با بحرانی عمیقتر از یک «اختلال فنی» روبهرو است. این خاموشی نه فقط اتصال به جهان را قطع کرده، بلکه هویت اقتصادی و اجتماعی نسلی را که زندگیاش بر پایه اینترنت آزاد، خرید آنلاین، بلاگری و آزادکاری (فریلنسری) بنا شده، به چالش کشیده است. امروز اینترنت تبدیل به هویت افراد شده و در زمان قطع آن، فرد احساس میکند هویت خود در زندگی روزمره، هویت اقتصادی و حتی کرامت و هویت اجتماعیاش را از دست داده است.
طبقه متوسط شهری ایران – آن جمعیتی که در دهههای اخیر با تلاش شخصی، از حاشیه به مرکز شهرها رسید – در سالهای اخیر زیست خود را به فضای دیجیتال گره زده است. خرید و فروش آنلاین در پلتفرمهای مختلف جهانی، تولید محتوا برای درآمدزایی، آموزش دادن و یادگیری در دنیای مجازی، دورکاری بینالمللی (حتی با وجود تحریمها)، انجام معاملات کریپتو و حتی شبکهسازی اجتماعی و دوستیابی، همه و همه به بستر اینترنت جهانی وابستهاند.
زومیت نوشت؛گزارشهای رسمی گوناگون تایید میکند که میلیونها نفر مستقیم و غیرمستقیم از اقتصاد دیجیتال ارتزاق میکنند؛ اما به این میلیونها خانوار نباید فقط به چشم «کسبوکار» نگاه کرد بلکه اینترنت منبع سبک زندگی، هویت حرفهای و حتی منبع کرامت روزمره افراد است.
حالا تصور کنید یک بلاگر جوان تهرانی، یک فریلنسر طراح گرافیک در اصفهان یا یک فروشنده آنلاین لباس در روستای اطراف شیراز: وقتی اینترنت جهانی قطع میشود، درآمدشان به مرور بسیار کاهش پیدا میکند. در پس این قطعی و کاهش درآمدها هزاران داستان واقعی از سقوط درآمد، تعدیل نیرو و بازگشت به مشاغل سنتی یا خاکستری پنهان است.
این وضعیت را باید از منظر جامعهشناسی دیجیتال دید. در دنیای امروز، هویت فردی و اجتماعی به «ارتباطات دیجیتال» وابسته است. وقتی این ارتباط قطع میشود، فقط پول نیست که از دست میرود؛ فرد احساس تعلق و کرامت خود را نیز از دست میدهد. طبقه متوسط شهری ظرف مدت چند روز پایگاه اجتماعی و طبقه اقتصادی خود را از دست میدهد. فردی که هویت خود را متعلق به طبقه متوسط میدید در عرض چند روز خود را در طبقات پایینتر جامعه پیدا میکند.
بهجز تغییر هویت اقتصادی، عدم دسترسی به اینترنت حس «حذف شدن از جهان» را به افراد میدهد و این انزوای ناخواسته دیجیتال برای انسان قرن بیستویکم دقیقا به همان مفهومی وضعیتی منجر میشود که جامعهشناسان نامش را «بحران هویت» میگذارند: فرد دیگر نمیتواند نقش اقتصادی و اجتماعی قبلیاش را ایفا کند و هویتش در معرض فروپاشی قرار میگیرد.
در بلندمدت، این تکرار خاموشیها (از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ تا جنگ اخیر و ادامه آن پس از آتشبس) سرمایه انسانی و مالی این طبقه را فرسایش میدهد. با سقوط آزاد این طبقه به طبقات پایینتر، استانداردهای زندگی این افراد پایین میآید و دیگر قادر به حفظ همان الگوی مصرف و سبک زندگی پیشین نیستند.
از منظر پیامدهای سیاه این تغییرات هویتی، در تغییر و فروپاشی هویت اقتصادی افراد ممکن است به سمت مشاغل غیررسمی، دلالی یا حتی اقتصاد خاکستری سوق پیدا کنند و با تجربه فروپاشی هویت فردی و شخصیتی نیز این احتمال وجود دارد که افراد به خودویرانگری، ناامیدی شدید و افسردگی مبتلا شوند یا حتی رفتارهای پرخاشگرانه روی بیاورند.
این بحران هویتی در بستر تورم مزمن و فشار معیشتی رخ میدهد و نتیجهاش شکل گرفتن «محیط اجتماعی متراکم و ملتهب» است. جامعهشناسی کلاسیک (از دورکهایم تا مرتون) این وضعیت را «آنومی» (anomie) مینامد: وقتی ارزشهای اخلاقی و هنجارهای اجتماعی به دلیل فشارهای اقتصادی ذوب میشوند، فرد برای جبران احساس تحقیر و بیکرامتی، مستعد واکنشهای تند و خشونتآمیز میشود. کوچکترین تنش – یک بحث در صف نانوایی، یک نزاع رانندگی یا حتی یک نگاه در مترو – میتواند به جرقهای برای بروز خشم انباشته تبدیل شود و این خشم میتواند هر جای دیگری بروز پیدا کند.
این دقیقا همان الگویی است که در سالهای اخیر بارها شاهد بودهایم. فشار همزمان تورم، سقوط ارزش ریال و حالا این خاموشی طولانی، یخ ارزشهای اخلاقی را آب میکند. فرد احساس میکند تحقیر شده؛ پس برای بازگرداندن کرامت ازدسترفته، به رفتارهایی روی میآورد که در شرایط عادی خودش آنها را محکوم میکرد.
البته همه اعضای طبقه متوسط به شکل یکسانی سقوط نمیکنند. برخی تابآوری بیشتری دارند و عدهای مدت زمان کمتری دوام میآورند؛ در این میان، انعطافپذیری تاریخی جامعه ایرانی هم نباید نادیده گرفته شود. اما واقعیت این است که تکرار سیاست قطع اینترنت بهعنوان ابزار کنترل در بلندمدت، فرسایش جایگاه اجتماعی این گروه انبوه را تسریع میکند. هزینه این اتفاق نه فقط اقتصادی، بلکه اجتماعی و انسانی است: مهاجرت مغزها، از دست رفتن اعتماد به آینده و تبدیل شدن جامعه به فضایی پر از خشم پنهان.
بررسی وضعیت موجود نشان میدهد که این خاموشیها بیش از آن که کمکی به برقراری امنیت کنند، هزینه میسازد. اینترنت نه در ایران و نه در هیچ کشور دیگری، امر لوکس نیست؛ زیرساخت حیاتی هویت و معیشت میلیونهاست. حفظ آن، نهتنها یک ضرورت اقتصادی، بلکه الزامی برای جلوگیری از فرسایش کرامت اجتماعی و انسجام ملی است.
در پایان، باید پرسید: وقتی هویت یک طبقه کلیدی جامعه اینچنین به خاموشی سپرده میشود، چه چیزی از «جامعه» باقی میماند؟ زمان آن رسیده که سیاستگذاران، فراتر از ملاحظات لحظهای، به هزینه بلندمدت این «دیجیتالزدایی اجباری» بیندیشند. با زبان نسل جدید اگر بگویم؛ جامعه بدون طبقه متوسط پویا، نه فقط digitally، بلکه socially هم آفلاین خواهد شد.