گنجینه تاریخ / سنبل باجی؛ دلبری که فتحعلیشاه برایش شعر عاشقانه میسرود
درباره سنبل باجی در تاریخ روایات متعددی آمده که گاهی هم با یکدیگر در تناقض است اما آنچه که در آن تردیدی نیست اینکه فاطمه خانم، دختر عسکر کفشدوز رابری، از جمله زنان بانفوذ و مقتدر دربار فتحعلی شاه قاجار بود.
تاریخ بیشتر نام پادشاهان را به زبان میآورد تا زنانی را که در سایه آنان زیسته و گاهی بر آنها تاثیرات جدی گذاشتهاند. سنبلباجی، دختری اهل رابُر کرمان و یکی از همسران فتحعلیشاه اما از معدود کسانی است که نام او در میان دهها زن دربار قاجار برجسته شده و حتی بسیاری از کرمانیهای عصر حاضر هم او را میشناسند. این خانمِ بانفوذ کیست؟
سیتنا نوشت،درباره سنبلباجی در تاریخ روایات متعددی آمده که گاهی هم با یکدیگر در تناقض است اما آنچه که در آن تردیدی نیست اینکه «فاطمه خانم، دختر عسکر کفشدوز رابُری، از جمله زنان بانفوذ و مقتدر دربار فتحعلیشاه قاجار بود.»
سیدمحمدعلی گلابزاده، کرمانشناس و پژوهشگر تاریخ درباره فاطمه خانم که بعدها سنبلباجی لقب گرفت در کتاب «زن کرمانی، روشنای زندگانی» با بیان این مطلب مینویسد: در سال ۱۲۰۷ هجریقمری، فتحعلیخان نایبالسلطنه ملقب به جهانبانی (فتحعلیشاه) از سوی آقامحمدخان قاجار مامور فتح کرمان شد و پس از وقایعی که در کرمان و سیرجان گذشت، نوبت به قریه و قلعه رابر رسید. مردم به قلعه پناه بردند.
بنا به روایتی که در کتاب تاریخ کرمان آمده است، بعد از ۲۰ روز مقاومت «پس از آنکه نزدیک بود بنیان آن حصار از صدمه توپ و خمپاره پراکنده شود، امیر ابوالحسن و ملاتقی و سایر ریشسفیدان قلعه از در استیمان (امان طلبیدن) بیرون آمده با شمشیر و تفنگ به اردوی معلی آمدند. جهانبانی جسارت آن بیادبان را عفو گذرانید و مستوره جسمیه عسکر نام، کفشدوز آن قریه را به عقد انقطاعی مناکحه کردند.»
این دختر به نام فاطمه که بعدها سنبلباجی لقب گرفت، پس از مراسم عقد، به همراه فتحعلیخان به تهران رفت و مراسم ازدواج او مدتی بعد انجام شد. شب ازدواج آنها مصادف با قتل آقامحمدخان قاجار بود. این زن چهار فرزند آورد که معروفترین آنها فخرالدوله بانوی مقتدر عصر قاجار و شعاعالسلطنه بودند.
ورود دختر کفشدوز به دربار
بنا به آنچه که در کتاب «زن کرمانی، روشنای زندگانی» آمده است، گلابزاده با توجه به روایات متعدد و تناقضاتی که درباره شخصیتی به نام سنبلباجی در تاریخ وجود دارد، به توصیه استاد باستانیپاریزی با یکی از افراد مطلع اهل رابری در اینباره صحبت کرده است.
آقای تاجپور که از نوادگان «علیاکبر خان خانلو» است و سمبلباجی عمه ایشان میشود، در اینباره اطلاعاتی ارائه کرده است.
تاجپور گفته که براساس نقل قول پیران و اطلاعاتی که به دست آورده، فتحعلیشاه قاجار بهجز سنبلباجی همسر دیگری از رابر نگرفته است.
روایت او از ازدواج شاه قاجاری با دختر کرمانی اینگونه شرح داده شده است: «در حمله فتحعلیخان قاجار به قلعه رابر و حوادث بعد از آن، مردم رابر از ترس اینکه دخترانشان به دست اغیار نیفتند، به هر طریق بود آنها را از منطقه خارج کردند. از آنجا که عسکر کفشدوز کور و ناتوان و سنبلباجی بسیار ضعیف و لاغر بود، در محل ماندند.
وقتی فتحعلیخان دختری از اهالی رابر طلب کرد، عدهای، مامورِ جستوجو و انتخاب شدند اما نتیجه مطلوبی به دست نیامد تا اینکه یکی ازماموران به فتحعلیخان گفت که دختری است بسیار ضعیف که دیدم در سایه آفتاب دراز کشیده و یک دست خود را بر روی صورت گرفته است.
فتحعلیخان گفت که خود اوست که «کمان شاهی» زده است. (در این حالت، فرد پشت دست را روی صورت و چشمها قرار داده و تمام دست از شانه تا انگشتان به صورت هلالی در میآید). به این ترتیب او را آوردند.»
دلبر کرمانی، محبوب شاه
سنبلباجی بهواسطه شخصیت و رفتاری که داشته، در بین همسران فتحعلیشاه جایگاه ویژهای پیدا میکند آنچنان که نقل است با وجود زنانی چون گلپیرهن خانم و خوشنما خانم، باز هم تمامی عرایض و شکایات مردمی بهوسیله او به عرض شاه میرسید.
گلابزاده در اینباره در کتاب زن کرمانی، روشنای زندگی مینویسد: او میکوشید تا بیطرفانه عمل کند و حل و فصل مشکلات مردم را بر هر اصل دیگری برتری بشمارد آنطور که حتی اگر شکایتی علیه فرزندش مطرح بود، آن را هم به شاه میداد و تقاضای رسیدگی میکرد.
شاه نیز علاقه فراوانی به او داشت تا آنجا که برایش شعر عاشقانه میسرود: آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی / ای دلبر کرمانی، آرام دل و جانی...
پس از مرگ فتحعلیشاه نیز، سنبلباجی همچنان مورد احترام بود و در زمره زنانی قرار گرفت که در حرم محمدشاه قاجار ماندگار شد و از احترام فراوانی برخوردار بود. او پس از بازگشت از سفر خانه خدا در تهران درگذشت.
نیک منظر و خوشقلب
مولف تاریخ عضدی درباره سنبلباجی رابری مینویسد: «والده مرحوم شعاعالسلطنه از اسرای کرمان زمان شاه شهید آقامحمدخان است و در خدمت خاقان مرحوم فتحعلیشاه خیلی با احترام و در حرمخانه مبارکه منشاء آثار بزرگی بود.
حضرت پادشاهی و تمام شاهزادگان او را «خانم» میگفتند و واسطه عرایض مردم به حضور خاقانی میشد و توسطها مینمود. از بس نیکمحضر و خوشقلب بود مکرر عریضه دعایای خمسه را که از شعاعالسلطنه پسر خودش تظلم کرده بودند، به حضرت خاقانی میداد و میگفت: نمیخواهم کسی مظلوم واقع شود و از شاه عالم پناه شکایت نماید. اگرچه پسر خودم مصدر ظلم باشد باید معزول شود.»
نجات برادر از زندان همسر
گلابزاده ماجرای دیگری از زندگی این ملکه دربار شاه قاجاری نقل کرده و مینویسد: «نکته دیگری که تاکنون در هیچیک از تواریخ نیامده اینکه وقتی علیاکبرخان برادر سنبلباجی به تهران رفت و همراه خواهرش به حریم شاهی راه یافت، با دیدن یکی از زنان حرم، عاشق او شد. پس از اندک مدتی این خبر به شاه رسید و دستور داد تا او را به زندان بیاندازند.
سنبلباجی که از خصوصیات اخلاقی شاه اطلاع داشت، میدانست شوهرش به کسانی که کارهای بزرگ انجام دهند عنایت ویژهای دارد. از آنجا که علیاکبرخان در تیراندازی مهارت ویژهای داشت، در یکی از روزها که شاه به شکار میرفت، با توصیه او، علیاکبرخان موقتا آزاد و همراه خواهرش راهی شکارگاه شد.
اتفاقا شاه شکاری زد اما ناگهان عقابی فرود آمده و شکار را با خود به هوا برد. در این موقع، علیاکبرخان با تفنگی که در اختیار داشت، عقاب را هدف قرار داده و شکار را نجات داد. شاه از این اقدام خیلی خوشش آمد و فورا قبای زربفتی را به شکارچی هدیه کرد و متوجه شد که او همان علیاکبر خان و برادر سنبلباجی است.
رضایت شاه از این اقدام آنقدر بود که نهتنها دیگر خواهر و برادر را مورد مواخذه قرار نداد بلکه پس از مدتی، زن موردنظر علیاکبرخان را طلاق داد و به این ترتیب، نظر جناب خان تامین شد و محبوب به عقد و ازدواج ایشان درآمد و از کاخ شاهی، رهسپار منزل او شد.
این زن وقتی به خانه علیاکبر خان آمد از فتحعلیشاه حامله بود و فرزندی به دنیا آورد که نامش را عباسقلیخان گذاشتند. علاوه بر این، فرزند دیگری از علیاکبرخان به دنیا آورد که رضاقلیخان نام گرفت. رضاقلیخان پدر مرتضیقلیخان صولتالسلطنه، چهره مشهور عصر قاجار در تاریخ کرمان است.»
دستپروردگان سنبلباجی
سنبلباجی فرزندانی به نامهای فتحا... میرزا (شعاعالسلطنه)، فخر جهان خانم (فخرالدوله)، حُسن جهان خانم (والیه) و تاجلیبیگم داشت که هرکدام از موقعیت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خاصی برخوردار بودند